مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
به هـرکه مینگـری ذکـر ربّـنا دارد در ایـن حـریـم وفـا، یـا الـهـنـا دارد قنوت عشق دراین جا چقدر دیدنی است در این محیط، نفس عـطر ربّنا دارد صفا و مروه ندارد صفـای اینجا را تو کعبهای و حرمخانهات صفا دارد تو از قـبـیـلـۀ عـشـقی، نوادۀ حـسنی زیـارت حـرمـت اجـر کــربـلا دارد نسیم صبح سعادت وزد ازاین گلزار به روی بال، شـمیم تو را صبا دارد سزاست گرکه تو عبد العظیم گردیدی که بنـدگـان بـزرگی چنین خـدا دارد ز فیض خدمت درگاه عـترت یاسین چـقـدر خـاک تو تأثـیر کـیـمـیـا دارد تو از سلالـۀ نـوری و سید الکـرمی به پاس جـود تو این آسـتان گدا دارد شمیم ناب احادیث نور تو جاریست هنوز عـطـر کـلام تو را فـضا دارد چراغ مهرتو در هر دلی که روشن گشت رهـی زلال به سـرچـشمـۀ بـقا دارد نمیرود ز دل اهل معـرفـت بـیرون کسی که قدر و شرافت ز اولیا دارد تـو مـثـل آیـنـۀ آفــتــاب پــر نــوری که جان شهر ری از جلوهات ضیا دارد بده به دست «وفایی» نخ عـبایت را که روز حـشـر بگـویـنـد آشـنـا دارد |